محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

120

اكسير اعظم ( فارسى )

و سعال و نفث عن‌قريب ظاهر شود و كيفيت دلائل صوت مسطور شد و نبض آنچه واجب مىكند به حسب امزجه و امراض در بحث آن مضبوط است و چون ريه مجر قلب است استدلال از احوال آن بر احوال اين قوى ترست و نفس دلالت مىكند بر احوال ريه بتوسط دلالت او بر احوال قلب و نبض اول دلائل متصل شعب شرايين قصبه ريه است و سعال نيز دال ترين دلائل است بر آنچه متصل بقصبه و لحميت ريه است و احساس ثقل در سينه دليل خاص است ماوه در ريه است و احساس لذع و نخس دليل خاص است بر آنكه ماده در اغشيه و عضلات است و فرق در اين هر دو آن است كه نخس و تغير نبض از حال او در غشا اكثر اگر وجع مائل به سوى باطل باشد در اغشيه بود . و اگر به سوى ظاهر مائل تر باشد در عضلات بود و خروج نفث بسعال خفيف و آسانى دليل آن باشد كه ما در از اعالى قصبه و حوالى آن است و بر آمدن نفث بدشوارى و سعال شديد دليل آن است كه ماده غائر و در قعر ريه است و گاه بآفات اعضاى صدر و ريه علامت بعيده مثل و در آرد اورام حجب صدر و سرخى رخسار در اورام ريه مىباشد . علاج كلى امراض ريه بايد كه تأمل نمايند آنچه در باب ربو و اقسام تنفس ذكر يابد و از آن نقل كنند به غير آن از امراضى كه در سبب مشارك آنند و گاه رياضت ريه به مثل آواز عالى تا فخ و دميدن بشدت به جهت تلطيف فضول آن كرده مىشود و براى استعمال ادويه صدريه هيئتى خاص است يعنى بايد كه از قبيل حبوب و لعوقات اسپغول نمايند و در اكثر امر در دهان نگاه دارند و آنچه از آن مسخل گردد به تدريج اندك اندك فرو برند تا مدت عبور آن در جوار قصبه و ريه طول كند خصوصا وقتى كه بر پشت بخوابند و تمامى عضلات متصله ريه و قصبه او را رخا يابند و اقرب وجوه اماله فضول ريه جانبى است كه قريب بمرىست و ازاين‌جهت بقى انتفاع كثيره حاصل شود . و اگر از آن مانعى نباشد و موادى كه در ريه حاصل ميگردد گاه از جنس رطوبت مىباشد و گاه از جنس قيح و چرك و گاه از جنس خون و مواد حاره رقنبه گاه دشوار مىباشد انتفاث و اندفاع مواد ريه به جهت غلظت و لزوجت او كه نرم نميگردد تا فعل دافع قبول كند و يا به جهت رقت او كه ريه دافعه لزوم او نمايد بسعال بلكه رطوبت از ريج به عقب مىماند پس ريح از آن جدا ميگردد به غير قلع و آن به جاى خود باشد و يا به جهت شدت كثرت مقدار آن كه هرچند دفع نمايد باز باقى مىماند و هنگامى كه اخلاط صدريه غليظ باشند مبالغه در تجفيف آنها نه نمايند بلكه مشغول تيلين و تقطيع آنها مع تحليل بمدار گردند و تقطيع اهم از تحليل بود يعنى عنايت تقطيع زياده تر از تحليل باشد و بايد كه در جميع اين ادويه ماء العسل داخل نمايند زيرا كه در آن قوت نافذه و جاليه و ملينه است . و ايضا اول آن است كه ادويه صدريه مشروبه لعوقات لذيذه باشند و ادويه صدريه مفرده و مركبه آن است كه منقى صدر باشد و آن را مراتب است مرتبه اولى مثل باقلا و ماء العسل و تخم كتان بريان و بادام و شراب حلواست و از ادويه بارده تخم خيارين و تخم خربزه و تخم كدوست . و اگر بر روغن زرد اقتصار كنند انضاج او بيشتر از تنقيه او باشد . و اگر آن رابه عسل و بادام تلخ بليسند تنقيه او زياده تر از انضاج گردد و قوى تر از آن علك البطم و بادام تلخ و سكنجبين عنصلى و حلبه و كندر و تمر بيرون است و قوى تر از اينها زيره و فلفل و كرسنه و بيخ و سوسن و بيخ جاوشير و جندبيدستر به عسل و عنصل مشوى سوده به عسل سرشته و قنطوريون كبير و زراوند مدحرج و شونيز و كرمى كه زير جراد باشد بر خرف يا در تنور خشك كرده حتى كه سفيد گردد به عسل سرشته و همچنين راسن چون در ادويه داخل نمايند و آب او شديد النفع است و ريوند من جمله آن است كه تسهيل نفت نمايد و سيساليوس شديد المنفعه است و بلموس نافع و منقى بسيار است خصوصا خام و بعده آنچه يك بار بريان نموده باشند و زعفران تقويت آلات تنفس و تسهيل نفث بسيار كند و اين ادويه صلاحيت و شرب و هم ضماد دارند و از ادويه مركبه حب افلاطن و آن حب ميعه است و شربت زوفا نبسخ مختلف و دواى اندروماخس و دواى اسقليناولس و دواى جالينوس و شربت خشخاش نسنجه ها و خصوصا چون ماده شديد الرقه باشد كه آن مغله و معدل قوام و مهى براى خروج بنفث است و دواى مغناوس و دواى بلادر بهليلجان و آنچه تنقيث اخلاط غليظ زنده كند اين است كه بگيرند سكنبيج و هر واحد مثقال قرومانا دو مثقال افيون مثقال جندبيدستر مثقال به شراب حلو سرشته نيم مثقال بخورند . و اگر مقدار افيون كم از نيم مثقال كنند بهتر است و آنچه مجرب است كندر چهار جزء مر دو جزو بسه و وقيه بميفختج بپرند كه مثل عسل گردد و بليسند و يا عصاره كرنب به مثل او عسل به آتش ملايم بپزند تا منعقد گردد . و ايضا از مرو فلفل و تخم انجره و سكنبيج و خردل حبها ساخته صبح و شب وقت خواب بخورند . و ايضا خردل يك درم به ورق نه قيراط قثار الحمار انيسون هر واحد يك نيم قراط يك شربت كنند اخراج فضول كثير نمايند و تنقيه ربلا اذيت كند و از ادويه قريه در فيباب اين است